![]() |
![]() |
|
| نودی بر سمپاد( هر پنجشنبه به روز می شود) |
|
مطمئنا چون توی ماه رمضان هستیم فعالیت های جانبی مدارس خیلی کمه و متناسب با اون حرف واسه گفتن هم زیاد نیست اما بهترین و جذاب ترین صحنه های این هفته چشم های پف کرده بچه ها به خاطر شب های احیا بود تا جایی که 45 دقیقه آخر ساعت کلاسی نصف بچه ها با دست گذاشتن زیر چونه هاشون به زور سرشون رو بالا گرفته بودن. خدا این معلمای با انصاف رو هم عاقبت به خیر کنه که شرایط دانش آموزان رو درک می کنن و یه وقت استراحت و یا بهتر بگم وقت خواب هر چند کوتاه دادن. بدترین ضد حال این هفته هم کلاسای صبح و بعد از ظهر و امتحان اونم بعد از شب بیست و یکم بود. تلاش بچه ها برای کنسل کردن کلاسا به هیچ نتیجه ای نرسید، حالا بماند که عده ای هر طور بود گواهی پزشکی جور کردن و نیومدن. جلسه پرسش و پاسخ آقای موسوی لاری هم با جواب دادن به ادامه سوالای جلسه قبل برگزار شد اما مگه بچه ها دست برداربودن. اون قدر سوال نوشتن که مجبور شدن اعلام کنن دیگه سوال نیارین هرچند ایشون طی تماس تلفنی که با خانم سعیدی نژاد داشتن گفتن سوالای بچه ها توی دور دوم بسیار عالی بوده و شماره موبایلشونو دادن تا بچه ها در صورت نیاز تماس بگیرن.(اینم روش جدید شماره دادنه دیگه ملالی نیست جز آرزوی درست شدن ضبط مدرسه. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 27 مهر1385ساعت 22:16 توسط باند فلفلی |
|
|
سلام نوشته های امروز ما یه خورده متفاوت تر از هفته پیش.روز شنبه روال عادی مدرسه و خوشحالی بچّه ها از تعطیل شدن بعدازظهر، روز دوشنبه هم ناراحتی دانش آموزان از تعطیل نشدن بعدازظهر(آرایه تضاد رو داشتین؟) سه شنبه و چهارشنبه هم مثل همیشه عادی گذشت و پنج شنبه هم نمایشگاه کوچولوی کتاب اگه به خاطر داشته باشید قصد داشتیم از مسؤلان مدرسه حرف بزنیم . ببینیم اوّلین فرد کیه؟ قد او حدود cm167 و وزن او حدودkg 70 ، مو و چشم های مشکی ، همره با ریش و سیبیل ؛ بهتره بگم ))مصطفی فراغت)) ؛ کسی که در زمینه های زیادی فعّالیّت دارد از جمله عکّاسی ، فیلمبرداری، کتابخانه داری ، سخنگویی ، شعرخوانی ، آواز سرایی و هزار و یک جور هنر که از انگشتش می باره، کسی که بین چند صد کتاب با چند دانه خودکار و یک دفتر که نام های دانش آموزان در آن است زندگی می کند. کسی که دانش آموزان زیاد او را دوست دارند و رابطه او با دانش آموزان رابطه دوستی است . در هنگام فیلمبرداری و عکس برداری جدّی ترین فرد ممکن و در هنگام دیر کرد تحویل کتاب و شلوغ بودن محیط کتابخانه عصبانی ، امّا این عصبانی به حدّی ملایم هست که وقتی در این حال اون رو ببینید میگید این کجاش عصبانیه بابا! ( بی زحمت باباشو بذار اوّلش). یکی از شیرین ترین باحال ترین ویژگی آقای فراغت ما ، هنگامی هست که می خوایم موقع سلام کردن بهش دست بدیم ؛ چون وقتی که می خواد دست بده دستاشو کوچیک می کنه به گونه ای که انگشت شست رو با بقیه موازی می کنه . درمورد مهربونی هاش هم باید بگیم که تا به حال اتّفاق نیفتاده که کسی ازش ناراحت و دلخور باشه . دیگه نمی دونم از خوبی های آقای فراغت چی بگم ، خوشحال می شم که در این زمینه در قسمت نظرات به من کمک کنید... با امید قبولی طاعات و عبادات شما عزیزان ، خدانگهدار |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 27 مهر1385ساعت 12:44 توسط باند فلفلی |
|
|
صبح از ساعت 7 تا 11:50 بعد از ظهر از ساعت 2:30 تا 5:15 خوب الان چي مي چسبه؟ يه افطاري در كنار دوستان.(البتّه در حالتي ما بين خواب و بيداري) چه شود!!!!! ساعت 5:15 دعاي مجير خونده شد و طبق مطابقت ايام با ولادت امام حسن مجتبي (ع) جشن كوچكي هم برگزار شد. بعد هم يه نماز جماعت با سرعت. بعد هم افطار.برای جلوس دبیران صندلی هایی در حیاط چیده شده بود. صحنه ی قشنگی بود.هر معلمی به غیر از جای خودش یه صندلی کنارش رو هم اشغال کرده بود چون بچه ها ی زیر ۱۰ سال از مادراشون جدا نمی شن. قرار شده بود ساعت ۷:۳۰ از مدرسه خارج بشیم اما زهی خیال باطل. اصلا گذشت زمان و خستگی رو حس نکردیم.ساعت هشت یکی از دوستان اعلام زمان کرد و ما به خودمون اومدیم.و کم کم آماده ی رفتن شدیم. اون شب هم تموم شد.ولی مطمئنم خاطره ی خیلی خوبی می شه. راستی تو این شبا ما رو هم از دعای خیرتون فراموش نکنید.به امید قبولی طاعات شما.یا حق |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 20 مهر1385ساعت 14:11 توسط باند فلفلی |
|
|
با عرض سلام خدمت بازدیدکنندگان محترم ، امیدواریم طاعات و عباداتتان مورد قبول حق واقع شده باشد. از شنبه شروع می کنیم:
شنبه صبح مراسم قرآن خوانی در مسجد برگزار شد . یکشنبه در مراسم صبگاهی از صحبت های گرانقدر جناب آقای شیخی بهره مند شدیم که تولّد امام حسن مجتبی (ع) را به دانش آموزان تبریک گفتند و خبر مراسم افطاری روز دوشنبه را به بچّه ها اعلام کردند.روز دوشنبه تولّدی دیگر: از ساعت 4:10 مراسم شرع شد . در ابتدای مراسم دانش آموزان سر از پا نمی شناختند؛ مثل اینکه مدّت ها جشن ندیده بودند به گونه ای 90% مدت زمانی که در سالن بودیم ، یک روند تشویق می کردند ، به شیوه های مختلف ، از جمله تقلید آهنگ ابتدای فوتبال باشگاه های اروپا بود که از دست و پا و سر و... استفاده می کردند. در این مراسم از آقای قنّادی و آقای کیانی دعوت شد که توسط علی رئوفی برای این دو عزیز صندلی داغ گرفتند . امّا چقدر برنامه خسته کننده بود که حتّی آقای قنادی هم روی سن اعلام کرد؛ یعنی نمی شد برنامه بهتری را تدارک دید ...!!!بعد از آن مداحی توسّط آقای عسکری زاده که به زبان لاری بود و با ریتم بندری توسّط دانش آموزان همراه شد. بعد از پایان مراسم مسابقه فوتبالی بین منتخب سوم و منتخب پیش دانشگاهی برگزار شد ، مسابقه ای که داور نداشت! هنوز پنج دقیقه از بازی نگذشته بود که پرتاب اشیا ی متفرقه را به درون زمین مشاهده کردیم، مدتی بعد شاهد رفت و آمد زیاد برخی دانش آموزان از وسط زمین بازی بودیم که واقعا این حرکات زننده از دانش آموزان تیزهوشان بعید است ، شاید هنوز این فرهنگ در این مدرسه جا نیفتاده!!زدیک اذان با اعلام آقای حقیقت همه به طرف وضو خانه هجوم بردند . یک اقدام خیر خواهانه مدرسه برای رفاه حال دانش آموزان و کارکنان، استفاده از آیت الله سرعتی به عنوان پیش نماز بود که در این زمینه به همه حال دادند.خلاصه نماز هم در کمتر از پنج دقیقه تمام شد و بعداز آن مراسم روح بخش افطار و حضور بشقاب پرنده های خالی و گاه حاوی بامیه به آسمان ،پس از آن هم شاهد پرتاب شیشه های دوغ و در آخر هر چیزی که روی سفره قرار داشت ؛ معلوم نیست این آداب و فرهنگ نشستن سر سفره کی در بین دانش آموزان جا خواهد افتاد !!!بعد هم طبق هر سال ریختن آب روی هم ! البته به جذّابیت سال های قبل نبود اگرچه بعضی ها تا حدّی خیس به خانه رفتند . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 20 مهر1385ساعت 13:52 توسط باند فلفلی |
|
|
وقتی قرار شد برای جبران کم کاری های قبلی آپ این دفعه رو به عهده بگیرم هر چی به مخم فشار اوردم جز دیالوگ تکراری خانم موهاتو تو کن به قول دوستی معاون جدید التاسیس مرکز چیز دیگه ای به یاد نیاوردم. خوندن یک جز قرآن در روز، گذروندن کلاس ها و رفتن به خونه و دوباره مرور همین قصه اما این هفته با یه استثنای بزرگ، اون هم شروع کلاس های جذاب! عصرانه. حکایت کلاسای بعد ازظهر ما اینه: 20 دقیقه دیرکرد معلم+ 10 دقیقه آرام شدن کلاس برای شروع درس+ 20 دقیقه درس دادن و درس پرسیدن+10 دقیقه خنده و حالگیری از فردی که برای درس پرسیدن رفته+ 15 دقیقه استراحت آخر زنگ. البته قالب کردن نشریات رشد به بچه ها، ثبت نام آزمون مرآت و گرفتن پول از دانش آموزان برای افطاری دادن از دیگر کارهای مهم و مثبت این هفته بود. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 13 مهر1385ساعت 21:25 توسط باند فلفلی |
|
|
شنبه مانند روز های عادی گذشت .روز یکشنبه روزی برای فرار از کلاس بود البته برای مدتی کوتاه اما مفید، با اعلام آقای حقیقت در ابتدای مراسم صبحگاهی دانش آمزان به دو دسته تقسیم شدند.گروهی به سالن اعزام شدند و گروهی در مراسم صبحگاهی شرکت کردند.مراسم صبحگاهی که طبق روال گذشته با قرائت قرآن و ... همراه بود و خوب برگزار شد. و اما سالن مرکز : این مراسم با حضور دکتر اعتمادی بر گزار شد. در ابتدا دکتر اعتمادی روز قلب را به دانش آموزان تیریک گفتند و شروع به مطالب مربوطه کردند . بعد از 15 دقیقه موبایل وی زنگ خورد ( در ضمن موبایل آقای دکتر هم نوکیا ان 70مشکی بود) دکتر با دست و پاچگی هر چه بیشتر موبایلشو قطع کرد.( اونجا هم یکی نبود که به این آقا دکترمون بگه آخه چرا اینکارو میکنی شاید یکی اونورخط به ماساژ قلبی احتیاج داشته باشه) سپس بعد از چندین تماس پی در پی، دکتر روانه ی مطب شد. در این روز علاوه بر حضور دکتر اعتمادی شاهد حضور نماینده ی حوزه ی علمیه ی قم بودیم. فردای اونروز یعنی روز دو شنبه هم شاهد حضور فعال این حاج آقا در کلاس های دیگر این مرکز بودیم.از روز سه شنبه زمزمه های بر گزاری افطاری در مدرسه پیچید و با درخواست های مکرر مدرسه خصوصاً آقای راست پور برای جمع آوری کمک های نقدی ، اقساطی، یغدری، کستری، جرادکی، نی ننی (ی) مواجه شدیم.روز چهاشنبه روز دوگانگی ارزشی: درس زبان انگلیسی، در این روز بچه های سال سوم با تلفظ هرچه صحیح تر کلمات انگلیسی آشنا شدند. و امروز یعنی پنج شنبه 11 مهرماه ، مرکز شهید بهشتی روزآرامی را سپری کرد. به دلیل جذابیت بیشتر این وبلاگ برای شما بازدید کنندگان عزیز و گرامی قصد داریم در هفته ی آینده به طور آزمایشی از معلمان و کادر دفتری بیشتر صحبت کنیم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 13 مهر1385ساعت 15:55 توسط باند فلفلی |
|
|
سلام، هفته دفاع مقدس را به همه ی شما تبریک می گوییم . اتفاقات روز اول مهرماه را به سمع و نظر شما عزیزان رساندیم . روز یکشنبه را با سخنرانی جناب آقای عسکری زاده ، ریاست محترم آموزش و پرورش لارستان آغاز کردیم ؛حرفهایی که برای بعضی یا بهتر بگیم بیشتر دانش آموزان تکراری بود ، خاطراتی از جنگ و پیروزی انقلاب اسلامی ایران مقابل رژیم بعثی عراق، اما متاسّفانه باز هم همانند روز قبل در گرمای شدید آفتاب که برای دانش آموزان طاقت فرسا بود. اگرچه با جملات تکراری ((می دونم هوا گرمه )) پیوسته به ما امید می داد که زود تر از دست این آفتاب سوزان خلاص شویم ؛ امّا مثل اینکه مسـولان از ابتدا می خواستند این اولتیماتم را به ما بدهند که تیزهوشان سخت است ؛ پس باید سختی کشید...!!! به مناسبت ماه مبارک رمضان بنا شده بود که روز های زوج رمضان مراسم رو خوانی قرآن در مسجد امام علی((ع)) برگزار شود که از روز سه شنبه آغاز گرید؛ اما امروز اعلام شد که به دلایلی مبهم این مراسم در روز های فرد هفته بر گزار می شود . چند روزی است که نام معلّمی رؤیایی بین ذهن و زبانهای دانش آموزان خصوصا بچه های سال سوم دبیرستان جا خوش کرده ؛ مثل اینکه همانند یک برادر با دلی مهربان و روحی لطیف و سر شار از عشق و محبّت با بچه ها انس دارد. خدا چنین معلمی را نسیب همه ی دانش آموزان کند ؛ کسی که سومی ها این معلم را بیشتر از سایرین دوست می دارند ؛ ((آقای آفرین)) در این هفته متوجّه شدیم که تنها ما نیستیم که علم فیزیک را دوست داریم ؛ وقتی حضور مارمولکی مشتاق به علم فیزیک را در کلاس آقای ریاحی احساس کردیم از این شور و اشتیاق نسبت به فیزیک لذّت بردیم . کاش ادیسون زنده بود ؛ شاید تنها او بود که می توانست مشکل برق مدرسه ی ما را حل کند . فیوز هایی که در طول روز حدود ده بار بالا و پایین میرود و به دنبال آن... روز آب مبارک ؛ این مساله را از آنجا فهمیدیم که بچه های تجربی و ریاضی سال سوم هر کدام به مناسبت این روز دسته گلی به آب دادند ؛ آن هم چه دسته گلی ، کولر آبی های کلاس های درس خود را نابود کردند .خداکند که مسؤلان مدرسه فکری به حال این بیچارگان گرما زده نمایند ؛ البته لازم به ذکر است که مشکل بچه های تجربی در این زمینه حل شد. با امید قبولی طاعات و عبادات ، تا هفته آینده شما را به خدا می سپاریم ، خدا نگهدار ؛ با تشکّر |
|
+ نوشته شده در
جمعه 7 مهر1385ساعت 18:19 توسط باند فلفلی |
|
|
امروز كاملا اتّفاقي به سالن مدرسه دعوت شديم.اون هم توسط معاون جديد التاسيس.ساعت دوم بود.اكثر كلاسا درساي مهم داشتيم...ديگه خودتون مي دونيد كه بچه ها چه اشتياقي نشون مي دن در اينجور مواقع... خلاصه وارد سالن كه شديم ديديم يه روحاني داره سخنراني مي كنه.البته لحنش با روحانياي ديگه فرق داشت.يكم خودموني تر بود.شروع كرد حرف زدن.از راه موفقيت اديسون گفت تا رازي و خيلي هاي ديگه.مي گفت راه موفقيّت هر آدمي به يه فرمول كلّي وابستس.كه اين فرمول شامل سه مرحله ي اساسي و اندكي هم فرعيه. ما هم امروز برق نداشتيم. يعني همون موقع هم برق نبود اين بنده خدا كه با زنش از قم بلند شده بود اومده بود از اول ماه رمضان حساب كار خودش رو كرد.ديگه زنگ آخر كسي حال و حوصله ي درس رو نداشت. بالاخره تموم شد.ولي نمي دونم صيغش چيه كه از اول هفته برقا قطع مي شه.ديگه برنگردن بگن چرا كنكور هيچ چي نشدين؟ديگه اونوقته كه ميريم يقه ي شركت برق رو مي گيريم.اصلا شرايط واسه ما مهيّا نيست. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 7 مهر1385ساعت 18:19 توسط باند فلفلی |
|
|
با عرض سلام خدمت همه ی بازدیدکنندگان و نظردهندگان عزیز، لازم است به عرض شما برسانیم تمامی نظر هایی که از این لحظه یعنی دوم مهرماه به بعد در سایر وبلاگ ها به جز این وبلاگ با اسم ((باند فلفلی)) داده می شود را جدی نگیرید؛ زیرا این نظرات از هیچ یک از اعضای باند فلفلی نیست بلکه این کار افرادی است که از اسم وبلاگ ما سو استفاده کرده و قصد نابودی فعالیت های ما را دارند؛ هم چنین باید عنوان کنیم که تمامی شایعه های مبنی بر حذف کردن وبلاگ ما صحیح نمی باشد ؛ زیرا هرگز قصد کنار کشیدن را نداشته و راه خود را ادامه خواهیم داد. همچنین جهت اطلاع بازدید کنندگان محترم باید عرض کنیم که این وبلاگ هر پنج شنبه به روز خواهد شد و در آن نقد ها و وقایع رخ داده در طول هفته را گزارش خواهیم داد ؛ همچنین علاوه بر پنج شنبه ها در مورد هر گونه مراسمی که از طرف مدرسه یا دانش آموزان بر گزار شود گزارش هایی از آن را در وب قید خواهیم کرد . منتظر همکاری ها و نظرات شما هستیم؛ با تشکر |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 2 مهر1385ساعت 12:41 توسط باند فلفلی |
|
|
سلام
امیدوارم امروز به همه خوش گذشته باشه.امروز وقتی وارد سالن شدیم صدای هیاهوی بچه ها سالن رو پر کرده بود.خلاصه با یه زحمتی با دوستان سلام و علیک کردیم.همه جو گیر شده بودن.انگار سه ماه دوری از دوستان بدجوری روشون اثر گذاشته بود.مراسم طبق معمو با قرائت قرآن شروع شد ولی یه چیز جالب: سرود ملی رو یادشون رفت جالبه که وسط راه که داری می ری متوجه بشی یه طاق هنرمندانه رفتیم سر کلاس اون هم چه کلاس هایی همش تق و لق . چه کیفی داره اگه هر روز مدرسه این شکلی باشه.خیلی از دبیرا جدید بودن .(خیر مقدم) فکر کنم اول بدبختیشون باشه. خلاصه از اولی که وارد شدیم چهره های جدید دیدیم تا آخرش(اینجاش یکم بیشتر از یکم اغراق داشت) ساعت دوازده و ربع بود که زنگ خورد و ما هم تشریف بردیم خونه.(چقدر سخته آدم از صبح تا کله ی ظهر از خانوادش دور باشه در پایان امیدوارم همه ی بچه های لاری اعم از سمپادی و غیر سمپادی در تمام مراحل زندگیشون موفق و موید باشن.سال خوشی داشته باشین. با تشکر :باند فلفلی (امضا |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1 مهر1385ساعت 18:17 توسط باند فلفلی |
|
|
ساعت از 7:15 گذشته و کم کم صدای آقای راست پور در میکروفون شنیده میشودکه می فرمایند:"کلیه عزیزان در صف حضور پیدا کنند" بعد هم جناب آقای یزدانپناه به تریبون دعوت شدند، اما مثل اینکه هیچکدوم از بچه ها حوصلش رو نداشتن آخه حق داشتن در اون گرمای سوزان( که اگه تخم مرغ هم میذاشتی رو زمین آب پز میشد) آخه کسی حوصله ی شنیدن حرف داره ؟ بعد از مدت زیاد سخن رانی آقای یزدانپناه جناب آقای قنادی مدیر محترم قبلی دعوت شدن و چون فهمیدن هیچکدوم از بچه ها از شدت گرما نمیتونن طاقت بیارن سخنشون رو کوتاه کردن. البته اینو هم فراموش نکنیم که از آقایان قنادی و کیانی تقدیر شد. در آخر هم آقای شیخی سخنرانی کوتاهی فرمودند راستی یادم نره که مجری آقای حقیقت بودند و نکته بسیار جالب این مراسم اینجا بود که یک نکته آموزنده داشت و این نکته هم از آقای راست پور بود : اینکه اکر در موقع از جلو نظام دقیق پشت سر طرف مقابل بایستیم صف منظم میشود! بعد با دلی خوش به خاطر رهایی از گرما از زیر قرآن رد شدیم و وارد کلاس هامون شدیم یه خورده که تو کلاس نشستیم دیدیم برق رفته ؟!! وای خدای بزرگ،حالا باز گرما این بود شرحی از روز اول مدرسه |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1 مهر1385ساعت 13:14 توسط باند فلفلی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
با عرض سلام خدمت بازدید کنندگان محترم و سپاس گزاری از تشریف فرمایی شما عزیزان به این وب. این وبلاگ بر پایه ی اهداف خاصی بنا شده که هدف اصلی ما خدمت به مراکز تیزهوشان شهرستان لار از طریق بیان عیوب و نقوص و نقد فعالیت های این مراکزو دانش آموزان آن می باشد.امیدواریم که مسئولان محترم این مراکزو دانش آموزان مستعد آنها با روحیه ی انتقاد پذیری فراوانشان عذر ما را بپذیرند.
قابل توجه شما عزیزان این وبلاگ هر پنجشنبه به روز می شود. " با تشکر " |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 |
|
RSS
|