![]() |
![]() |
|
| نودی بر سمپاد( هر پنجشنبه به روز می شود) |
|
با سلام خدمت همه ي بازديد کنندگان محترم ،اين وبلاگ در جهت نقد فعاليت هاي مراکز تيزهوشان و دانش آموزان آن ، فعاليت مستمر خود را از تاريخ اول مهر ماه آغاز خواهد کرد، منتظر نظرات وهمکاری های شما عزيزان هستيم،با تشکر
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 29 شهریور1385ساعت 10:56 توسط باند فلفلی |
|
|
داشتم از چهل متري اول رد مي شدم كه تابلوي جشن فارغ التحصيلان 85 نظرم رو جلب كرد. سطر اول: فكر كنم نوشته بود جشن فارغ التحصيلان سمپاد سطر دوم:پنج شنبه 16/6/85 و آخرين سطر: مكان:سالن دانشكده پرستاري حضرت زينب (س) احتمالا ساعتش هم كه بايد حدس زده مي شد.هر چي باشه يه عده تيزهوش مي خوان برن به اين جشن ديگه. حالا هر جوري بود به گوشمون رسيد كه ساعت شروع 5 بعد از ظهره.حدود ساعت 4:45 جلوي در ورودي سالن بوديم (از ترس اينكه مثل همايش توانگري نشه...) خوشحال از اينكه زود رسيديم و جز اولين نفراتي هستيم كه وارد مي شيم.اما...زهي خيال باطل....با صحنه ي تاسف بار استقبال دوستان رو به رو مي شيم.تقريب نيمي از صندليا اشغال بود .خوب شد سر ساعت 5 نيومديم.يه جيزي دور و بر 5:45 بود كه برنامه شروع شد.قرائت قرآن.با اينكه قرآن تلاوت مي شه، ولي راديو پيام ها پيچش عرض شده.عنوان برنامه ي بعدي هم كه طبق معمول هر برنامه اي:سرود ملي جمهوري اسلامي ايران.همه به احترامش بلند مي شن و صندلي هاي سالن رو هم كه ديگه حتما مشاهده كردين.تا وسطاي سرود صداي ترق ترق صندليا به گوش مي رسيد.اولين جاذبه ي اين جشن نور پردازيش بود.علي رغم دادن زيبايي شديد به سالن ما رو تا مرز كوري مي بره.البته فكر كنم به كور شدنش مي ارزه.مجريان برنامه ي اول( قبل از هر چيز بگم كه با عرض معذرت از خانم و آقاش فاكتور مي گيرم) : رضا شاكري و سميرا معقول.ابتدا رضا شاكري يه متن ادبي مي خونه و در آخر جمله ي "بيخود چو شدم ز خود به خود راهم ده" رو به سميرا معقول مي سپاره.و مي ره.اون هم با اينكه اولين اجرايي بود كه من ازش مي ديدم، بدم نيومد.يك كليپ كوتاه پخش مي شه از اعمالي كه بچه كنكوريا انجام مي دن و ياسمين افتخار با متن طبق معمول طنزش اونو همراهي مي كنه.اگه اشتباه نكنم بازم معقول به روي سن مياد و ادامه ي متنشو مي خونه.برنامه ي بعدي كاريه از محسن حجتي هنرمندي كه الحق بايد كاراشو قاب گرفت.ولي از نظر من بهتره اجرا زنده باشه.آخه اجراي مصنوعي زياد به دل نمي شينه.باز هم شاكري به روي سن مياد و باز هم حجتي رو به روي سن مي خونه.به قول رضا شاكري اينبار قراره اجرا شاد تر باشه.برنامه ي دوم اين خواننده هم كه تموم مي شه،به يه آنتراكت و از قولي پذيرايي ساده دعوت مي شيم.استراحت خوبي بود.از فرصت استفاده مي كنيم و مي ريم طرف نماز خونه.و متاسفانه يا... سومين و آخرين كار محسن حجتي رو نرسيديم ببينيم.راستي ترتيب يه برنامه رو فراموش كردم.مداحي محمد روشن ضمير و محمد عطاري..برگرديم سر قبليا.كليپ تقليدي قاسم همه ي سالن رو روده بر مي كنه.گويا مي خوان از حاج عبدالعزيز قنادي قدرداني كنن.قدر داني همراه با يك كليپ مصاحبه اي كه تدوينگرش عادل قنبريه. داشتم از سوالاي مصاحبه خسته مي شدم كه رسيديم به بخش هاي هيجاني و در آخر اشك هاي فراق اين مدير زحمت كش ،توانا و موفق اشك ما رو هم در مياره.ما هم از غم دوري از بچه ها داريم ديوونه مي شيم ديگه آقاي قنادي كه سهله.خلاصه حدود 10 دسته گل يا بيشتر از گرو ها ي مختلفي تقديم آقا مدير مي شه.دانش آموزايي كه به نمايندگي از طرف يه گروه مي رن اشك توي چشماشون جمع مي شه و با بي ميلي خداحافظي مي كنن و مي رن سر جاشون مي شينن.يعني مهم ترين عامل براي در آوردن اشك ها دست نوشته ي سجاد صداقته.آقاي قنادي هم برمي گردن پايين البته بعد از دو نوبت سخنراني.آقاي عسكريزاده هم بعد از ايشون دو سخنراني كوتاه داشتن.و بعد از اون آقاي حقيقت به روي صحنه مياد و باز هم اين دو نفر رو دعوت مي كنه.كار همون كار هميشگي.تقديم هدايا به بچه هاي انجمن 84 كه كارشون رو به خوبي تموم كردن.هديه اي هم به خاطر همراهي با بچه هاي انجمن هشتادو چهار به مصطفي فراغت تقديم مي شه.ما كه فهميديم چي بود آخه كادو پيچيشون خيلي ضايعه.ولي به نظر مياد كار پسرا باشه.بعد از اون دوباره مجري برنامه(كلمه ي مجري رو واسه اين گفتم كه يادم نيست كدومشون بودن)از عليرضا طاهري دعوت مي كنه.آقاي طاهري قرار بود يه مسابقه اجرا كنه ولي با كسب اجازه از حضار.جملشو اينجوري گفت:هر كي خسته شده تشويق كنه.و امان از بي ظرفيتي بعضيا.و اينطوريه كه آقاي طاهري به تكليف خودش پي مي بره.و تريبون رو به آقاي شاكري مي سپاره.تا اون هم صوفيناز بهارستاني رو به عنوان نماينده ي فارغ التحصيلان هشتاد و پنج دعوت كنه. و خانم بهارستاني با قرائت بيانيه اي كه دست نوشته ي خودشه ،خستگي چند ساعته ي جشن رو از تن همه در مياره(همه شامل كساني مي شه كه به جاي حرف زدن گوش مي كنن). و انتظارها به پايان مي رسه و انجمن فارغ التحصيلان سمپاد تا عيد نوروز روي هوا معلق مي مونه تا شايد چندي از فارغ التحصيلان هشتاد و پنج بتونن حتي از اين بهتر اونو اداره كنن. انشاالله كه در كارشون موفق باشن و بتونن براي همه ي سمپاديا مفيد واقع بشن...به اميد آن روز. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 19 شهریور1385ساعت 17:0 توسط باند فلفلی |
|
|
مثل اینکه مجبورم توضیحاتی به متن هم این هم آن اضافه کنم.توی این مطلب منظور ما فرد و یا گروه خاصی نبوده و اگر سوتفاهمی بوجود اومده برداشت های شخصی بوده. اگر نوشتن این مطلب باعث اوقات تلخی افراد خصوصا زهرا شده معذرت خواهی می کنیم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 15 شهریور1385ساعت 20:36 توسط باند فلفلی |
|
|
از موعد مقرر خیلی می گذره اما همیشه گفتن کاچی به از هیچی بعد از قار قار کلاغه و مشاهده پوسترهای همایش هم این هم آن بود که تصمیم به رفتن گرفتیم، تصمیمی که بعدها به نتیجه ای نه چندان جالب مبدل شد. 25و26 مرداد ماه، سالن اندیشه دانشکده پرستاری. در بدو ورود اولین نکته ای که جلب توجه می نمود جمع کثیر!!!حضار حاضر در سالن آن هم با گذشت1 ساعت از شروع همایش بود شاید اگر یقه بازی ایران و سوریه را بگیریم کار تمام شود اما تعجب زمانی دوچندان شد که برخلاف تمامی همایش ها تعداد آقایان بیش از خانم ها بود{ احتمالا خانم ها در عرصه فوتبال دیدن هم گوی سبقت را ربوده اند}. همایش ملی و صندلی های خالی و مجری هایی بدون آمادگی و...این تازه اولش بود. شهرداری هم که انگار می خواست تلافی میلیون میلیون پولی را که داده با فرستادن اجباری کارکنانش در بیاورد بطوریکه 3 ردیف را مسئولین تشکیل می دادند و در این میان نت برداشتن یکی از اعضای شورای شهر شاخ هایم را در مرحله بروز قرار داد. آن قدر حق به جانب می نوشت که با خود گفتم مطمئنا این کار جز اضافه کاریش است. مهندس امامی استاد طراحی صنعتی دانشگاه تهران بالا می رود. گویا با دیدن لار حسابی جوزده شده است اما صحبت هایش هم امیدوارکننده است و هم ناامیدکننده، یعنی چیزی بین این دو. او می گوید باید طراحی را بر اساس نیازهای داخلی انجام داد نه چشم و گوش بسته و به تقلید از غربی ها و از مسئولینی که حتی به فکر 1 سال آینده هم نیستند می خواهد20 سال آینده را پیش بینی کنند و از حالا به فکر باشند!شیخی که سمتش یادم نمانده پشت تریبون قرار می گیرد همه صحبتش پیرامون بازسازی است و خطاب به امامی که پیشنهاد ساخت موزه در لار را دادند می گوید ما لارستانی ها نه تنها گذشته و آثار تاریخی خود را حفظ نمی کنیم بلکه آن ها را به راحتی از بین می بریم، عین حقیقت...همین دیروز بود که خبر کشف سکه های تاریخی و افتضاحی که مردم به بار آوردند را شنیدیم و حالا...کم کم سرو صدای آقایان، سخنان کشدار شیخی و رفت آمد ممتد کادر اجرایی کلافه ام می کند، کم مانده یقه شیخی را بگیرند و او را پایین بفرستند. فکر می کنم آنجا حسابی جا خوش کرده. پخش اسلایدهایی زیبا از نقشه های قدیم شهرهای مختلف و کلیپ هایی زیباتر از نماهای شهرمان فرصتی هر چند کوتاه برای تفکر بود. فکر کردن به گذشته، به هویت، به هرچه بوده و اکنون نیست. البته این نکته قابل تامل وجود داشت که اگر این میدان امام خمینی ساخته نمی شد نصف کلیپ های همایش هم نبود{ این را بغل دستی ام با خنده می گوید } شروع با تاخیر یکی از موارد تکراری این همایش است. یکی از اساتید به دلیل حادثه ای حضور نمی یابد و حالا که ناصر بنیادی بالا می رود آنقدر از عدم حضور دانشجویان معماری و شهرسازی بهت زده است که همان لحظه فکر کردم او ما را گله گوسفندی بیش نمی پندارد و همیم حس بود که باعث شد اصلا به صحبت هایش گوش ندهم. انتقادش کاملا به جا بود منتها به مذاق ما خوش نیامد. بالاخره چشممان به جمال یک دانشجو منور می شود و مقدم به جایگاه می رود. ارائه پیشنهادات بسیارسازنده برای بازسازی شهر چندان کاربردی به نظر نمی آید این را با دیدن چهره ی مسئول محترم می گویم. مقدم نمونه ای از اشتباهات مسئولین را می گوید و خنده مسئولین حاضر به کارهای انجام شده نمونه ای از انجام اعمال بی فکر است. دوباره کلیپ...لار...غرور...چقدر با دیدن شهرم احساس غرور می کنم با همه کمبود هایش. خستگی حوصله همه را سر برده، افراد آن قدر خسته اند که کمتر کسی گوش می دهد. جلسه پرسش و پاسخ ارائه کاری بسیار جالب بود. در ابتدا شیخی ملتسمانه می خواهد سوال کنیم اما این مقدم است که استارت سوالات را می زند و بعد از آن سیل سوالات مخاطبان و هجوم انتقادات به سوی شهردار. بیش تر از این نمی نویسم نه حوصله اش را دارم و نه ذهنم یاری ام می کند فقط این را بگویم که اختتامیه واقعا افتضاح بود. در حاشیه: تبلیغات گسترده هم نتوانسته بود پای افراد زیادی را به این همایش باز کند. حضور همسر مهندس امامی واقعا مفید بود آن هم برای خانم هایی که می خواستند از جدیدترین مد لباس و طراحی روز و البته اسم و خصوصیات و زندگی شخصی ایشان سردربیاورند. نکته قابل تامل فرستادن خانم ها جلوتر از آقایان برای صرف نهار بود بطوریکه بیان این مورد همه سالن رابه خنده انداخت.ولی خودمونیم ها نهار مفتی اونم با دوستان گرام خیلی چسبید. همان طور که ملت پیش از نهار ریخته بودند پس از صرف نهار نیز غیب شدند گویا تنها مورد مهم این همایش همین وعده غذایی بوده است. در مراسم اختتامیه جز لارستانی ها و یک نفر از جهرم هیچ کدام از مقاله و طرح دهندگان حضور نداشتند. ارئه کتاب از مقالات و بردن تمامی طرح ها و مقالات به شهرداری شاید بتواند روزنه امیدی باشد برای همه. نتیجه گیری: نظیر این همایش را پارسال هم شاهد بودیم تحت عنوان لارستان حقیقت خاموش. اگر قرار بود بیان مشکلات و ارائه راهکارها دردی دوا کند365 روز وقت کمی نبود. فکر می کنم باز هم باید منتظر ماند شاید دوباره سال دیگر شهرداری با خرج میلیون ها تومان مردم را روی صندلی بنشاند، حرف هایی را در گوششان فرو کند و بعد هم روز از نو روزی از نو. این خلاصه سرگذشت ماست
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 12 شهریور1385ساعت 13:39 توسط باند فلفلی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
با عرض سلام خدمت بازدید کنندگان محترم و سپاس گزاری از تشریف فرمایی شما عزیزان به این وب. این وبلاگ بر پایه ی اهداف خاصی بنا شده که هدف اصلی ما خدمت به مراکز تیزهوشان شهرستان لار از طریق بیان عیوب و نقوص و نقد فعالیت های این مراکزو دانش آموزان آن می باشد.امیدواریم که مسئولان محترم این مراکزو دانش آموزان مستعد آنها با روحیه ی انتقاد پذیری فراوانشان عذر ما را بپذیرند.
قابل توجه شما عزیزان این وبلاگ هر پنجشنبه به روز می شود. " با تشکر " |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 |
|
RSS
|