![]() |
![]() |
|
| نودی بر سمپاد( هر پنجشنبه به روز می شود) |
|
باسلام خدمت همه ي خوانندگان محترم. به علت كم بودن مطلب مورد نياز در طول تابستان اين وب تنها ۲ يا ۳ روز بعد از هر گونه همايش و فعاليتي كه از طرف بچه هاي سمپاد برگزار مي شود به روز خواهد شد اما اين مشكل در ايام مدرسه به كلي رفع مي شود.
با تشكر |
|
+ نوشته شده در
شنبه 14 مرداد1385ساعت 16:36 توسط باند فلفلی |
|
|
دخترانه
در سال تحصیلی گذشته بود که گروه 4 نفره دانشجویان صنعتی شریف برای کلاس های آمادگی المپیاد به لار آمدند و نتیجه اش!!! از فیزیک و ریاضی که خیری ندیدیم اما 2 نفر در زیست شناسی و 2 نفر در نجوم برای مرحله بعد انتخاب شدند و این در حالی بود که این 4 نفر پس از بازگشت از اردوی آمادگی اعلام کردند:" حتی ار دانش آموزان روستاهای دوردست هم کمتر می دانستیم" ما هم با شنیدن این حرف ها قید هر چه المپیاد بود را زدیم تا تنها به هدف متعالی مان که همانا کنکور است بیاندیشیم. روز یکشنبه، 25/4/1385 ، ساعت19:30 : سلام از طرف انجمن فارغ التحصیلان سمپاد زنگ می زنم. قراره یه گروه5 نفره از صنعتی شریف بیان. اگه می خواید سه شنبه برای ثبت نام به مرکز شهید بهشتی بیاین. ما که خیری از المپیاد ندیده بودیم اما نمی شد بی خیال رقبا شد؛ 2 هزار تومان دادیم و رسیدی برای روز چهارشنبه و پنج شنبه دریافت کردیم. جلسه اول با خانم شیخ علی شاهی بود. آنقدر از توپولوژی، آنالیز، هندسه، احتمال و ...گفت که کم کم خودش هم داشت قاطی می کرد. کلاس آقای کرامتی با تدریس هندسه عالی بود باور نمی کردم اینقدر در کف پاسخ گویی بچه ها مانده باشد . بعدهم محمودی و صحبت از احتمال و آنالیز اعداد....ناگفته نماند که بحث به انرژی هسته ای و تیم ملی و مشاهده عینی حرکت زیدان در جام جهانی نیز کشیده شد. خدایی اش از کلاس نریمان هیچ چیز نفهمیدیم، هیچ چیز که نه اما زیاد نفهمیدیم، بی چاره ناامیدی را با تمام وجود در چشمانش احساس می کردم و میر صادقی..... فردی که با سر هم کردن منگول خان و دکتر لاری و هتل کوثر و چیزهای دیگر به راحتی 1 ساعت و 30 دقیقه را تمام کرد. به اصطلاح می خواست شمردن را یادمان بدهد. اما از حق نگذریم، اگر کنایه ها و متلک های نا به جا را کنار بگذاریم کلاس ها خیلی خوب بود. مشکل اساتید این بود که بچه ها را باور نداشتند. گاهی وقت ها راه حل هایی توسط بچه ها ارائه می شد که استاد بعد از 20 دقیقه می فهمید آن راه حل درست بوده است. بنده خداها فکر می کردند از مریخ آمده ایم البته اگر من هم جای آن ها بودم و با طرح مسئله ای با چشم های از حدقه در آمده و دهان های باز و جواب هایی بی فکر روبه رو می شدم به بشر بودن آن ها شک می کردم. و در آخر جلسه پرسش و پاسخ که جز خندیدن ، کف زدن و شنیدن مکرر امر به بازگشت و کمک به دیار خویش و البته معرفی شلوغ ترین و خنک ترین کلاس هیچ محتوایی نداشت. می خواستند خواب آلود ترین کلاس را هم معرفی کنند که به دلایل نامعلومی اعلام نشد.....من فکر می کنم احتمالا یکی از کلاس های خانم ها بوده و .....باید باور کنیم که برای المپیاد ساخته نشده ایم وقتی نهایت قبولی در المپیاد می شود راه یافتن به مرحله دوم پس چرا برای هدفی بهتر ( کنکور ) تلاش نمی کنیم. مطمئنم اگر به جای تریس المپیاد، ریاضیات دوم و سوم زودتر و با حضور استادان پروازی تدریس می شد آن وقت می دیدیم بازده قابل قبول یعنی چه؟!!!
پسرانه قرار بود روز چهارشنبه 21/ 4/85 وساعت 9:30 صبح ، اوّلین جلسه ی المپیاد ریاضی در مدرسه برگزار شود. انجمن فارغ التّحصیلان که تدارک دهنده ی این کلاس ها بودند، از استادهایی که قرار بود ریاضی را در این کلاس ها تدریس کنند، تعریف زیادی کرده بودند. ساعت 9:30 با عجله خود را به مدرسه رساندیم که دیدیم بچّه ها در حیاط مدرسه ایستاده بودند . انتظار فراوان تا اینکه آقای طاهری هر کس را به کلاس خود فرا خواند ؛ اشاره کنم به اینکه در رهنمایی آقای طاهری یه واژه واسه بچّه ها جدید و جالب بود: ((پیش الف))!!! استاد پس از کلّی معطّلی در رو باز کرد و با خوشرویی سلام کرد و رفت تو کار تدریس. استاد اوّل فکر می کرد چون بروبچ تیزهوشانیم ، آروم و ساکت و بی دست و پاییم ؛ امّا همین که سرش رو به طرف تخته می برد می فهمید اوضاع از چه قراره ! تازه کم کم داشت می فهمید با چه کسایی طرفه!! از جزییات کلاس بگذزیم ، در کل کلاس ها خوب بود ، بدک نبود؛ امّا تا یادم نرفته بگم که حدود نصف وقت کلاس ، صرف حرف و شوخی و مسخره بود ، یادم هست که یه کلاس بود که کلّا شوخی و مسخره بود و اصلا بازدهی نداشت. راستی یادم رفت بگم بعضی ها ... اوّل فکر می کردن کلاسا مختلط هست ، امّا تا دیدن اثری از جنس مخالف نیست کلاسارو بی خیال شدن ! خلاصه کلاس های آقای کرامتی و آقای میر صادقی وآقای نریمان یه جورایی رفت .چشمتون روز بد نبینه . زنگ خانوم علی شاهی ایشون اومدن کلاس اوّل تخته رو آروم آروم پاک کردن، مقداری همهمه ، و صد هزاران ناسزا . ما مونده بودیم آخه چه هیزم تری به این خانوم فروخته بودیم که باید مثل زبون بسته ها رفتار می کردیم ؛ دیگه فقط مونده بود که ایشون دارمون بزنن، امّا خودارو شکر مجوّز این کار رو نداشتن! اینقدر تهدید شدیم که دیگه بچّه ها فهمیدن که جلو این خانوم نمیشه شوخی و مسخره کرد ؛ به همین خاطر تا سرش رو به طرف تخته می برد همه شلوغ ، تا سرش رو بر می گردوند ، هیچکس لام تا کام حرف نمی زد. بالاخره یه طوری دوم آوردیم تا تموم شد. قرار بود در پایان این کلاس ها جلسه ای با حضور همه در سالن راهنمایی برگزار شود. تو این جلسه قرار بود استادا به سوال بچه ها جواب بدند . سالن شلوغ بود . ما هم رفتیم تو و رو صندلی نشستیم که دیدیم استادا یواش یواش در حال تشریف فرمایی هستند ؛ آقای میر صادقی که مثل بروبچ باحال لاری ، معلوم بود که با پلّه حال نمی کنن ؛ این بود که با یه میان بر ساده، از پایین پریدن بالا ، همی بچّه ها هم جوگیر شده و شافتک سر دادند !!! در این بین آقای محمودی بر خلاف آقای میر صادقی وقتی از پلّه ها می اومدن ، پاشون یه خورده پیچ خورد و نزدیک بود که بیفتن ، امّا خدا رحم کرد ... استاد ها هم هر کدوم به نوبه ی خودشون یه حرفایی زدند و بعد به سوال هایی که بچّه ها رو کاغذ نوشته بودن، جواب می دادند؛ البته سعی می کردن جوابشون رو با مسخره و شوخی کردن بگن، خصوصا آقای محمدی که فقط دو نفر به حرفشون می خندیدند ؛ یکی خودشون و دیگری بغل دستیشون ( به خاطر رودرواسی) . همشون ادّعا کردن که درس خون نبودن ، جز آقای میر صادقی که حقیقت رو گفتند. اکثرا سنّتی پسند بودن جز آقای محمودی و خانوم علی شاهی . نزدیک بود آقای کرامتی رو از طرف یکی از باشگاه های شهرستانی بخرن... آخه مثل اینکه ایشون رو با ((فرانک ریبری)) اشتباه گرفته بودند. اون چیزی که از همه بیشتر به بچّه ها حال داد صحبت آقای نریمان بود که در اخلاق و رفتار ، بچّه های لاری رو برتر از بچّه های تهران می دونستند. در نهایت هم تشکّر های همیشگی و بعد صحبت آقای حقیقت و ختم جلسه با یک اقدام جدید و نادر و شگفت انگیز؛ اقدامی جالب که نظیر آن در کشور شاید انجام نشده بود ؛ اینکه اعلام شد اوّل آقایون و بعد خانوما از در سالن خارج شوند. آخه بنابر مثل(( رعنا جلو من پشت سر)) کمتر تاحالا اتّفاق افتاده بود آقایون اوّل خارج بشن؛ مثل بهتر در این زمینه مثل معروف(( خانوما مقدّم ترند )) هست که خدا رو شکر با پیشرفت روز افزون کشور ، سطح آگاهی ها افزایش یافته وبه دنبال اون با نو آوری در فرهنگ اجتمایی کشور مثل جدیدی روی کار آمد: (( آقایون مقدّم ترند)) ؛ البتّه این نوآوری از روز پنجشنبه به وجود اومده و امیدواریم که حالاحالاها باشه ؛ در آخر از انجمن فارغ التّحصیلان به خاطر زحماتی که برای بچّه های سمپاد کشیدن تشکّر می کنیم و امید واریم در کارهاشون موفّق باشند
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 7 مرداد1385ساعت 14:9 توسط باند فلفلی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
با عرض سلام خدمت بازدید کنندگان محترم و سپاس گزاری از تشریف فرمایی شما عزیزان به این وب. این وبلاگ بر پایه ی اهداف خاصی بنا شده که هدف اصلی ما خدمت به مراکز تیزهوشان شهرستان لار از طریق بیان عیوب و نقوص و نقد فعالیت های این مراکزو دانش آموزان آن می باشد.امیدواریم که مسئولان محترم این مراکزو دانش آموزان مستعد آنها با روحیه ی انتقاد پذیری فراوانشان عذر ما را بپذیرند.
قابل توجه شما عزیزان این وبلاگ هر پنجشنبه به روز می شود. " با تشکر " |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 |
|
RSS
|